♥عشق ممنوع♥

هدیه ی خداوند
نویسنده : Maryam - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢
 

چقدزمان زودسپری میشه انگارهمین دیروزبودکه مرسانای من به دنیااومد،ولی حالاتغریبانزدیک یکسال میشه که هدیه ی خداوندمن بزرگ شده وزیبا

اونقدرزیباکه همه محوتماشای عروسک من میشن .نمیدونی چقداین روزهارودوست دارم دخترکم وجودت کنارمن وبابات باتمام سختی هاومشکلات که پیش روداریم یه نعمتِ ،نعمتی که خدابهمون دادوبارهاشکرگذارشیم

دیگه بزرگ شده وماه دیگه تولدته دیگه میتونی خودت پابشی وبشین کمی راه بری

هنوزم کلی راه پیش روداری نفس من تابتونی این روزروپشت سربذاری دعای من وبابات برای توعزیزکم فقط خوشبختی وموفیقت ِ

 

چه نزدیک است جان توبه جانم دخترم

❤❤❤❤


 
 
ثمره ی زندگی
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۳۱
 

امروز۳۱تیر۹۵دخترخوشگل من۵ ماهشه وروزب روزداره بزرگ میشه 

هرروزدخترک من شیرین کارایی جدیدی انجام میده ومنوبیشترعاشق خودش انقدعاشق که ازوجودش وازتک تک ثانیه هایی که نفس میکشه عمردوباره به من میده

نمیدونی مرسانای من چقدعزیزی برای مامان

دوستت دارم جوری ک هیچکس بلدنیست

توبهترین حس دنیایی نفس مامان

 

 


 
 
هدیه. ی خداوند
نویسنده : Maryam - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢
 

سلام

الان مرسانای من32 هفته2 روزشه چیزی نمونده تاب دنیااومدنش ولی این روزاخیلی دیرمیگذره دوست دارم زودتربهمن ماه بیادودحترخوشگلموببینم شنبه ک رفته بودم سونوگرافی دیدمش ولی خیلی کم.1750 وزنش بودیه دخترشیطون که دنیای من وباباشه.روزشماری میکنم برای دیدنت نفس من 

کاش این7 هفته هم زودتربگذره

....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٤
 

وااای خدابچه م دختره همونی ک میخواستم

ی دختره شیطون ک همش 5 سانته ووزنشم48 گرمه فداش بشم من

اسمشومیخوام بذارم مرسانا یعنی هدیه خداوند 

خیلی خوشحالم ک مرسانای من سالمه

شکرت خداجوووون شکرت


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢
 

سلام خیلی وقته ک به کلبه ی تنهایی گذشته م سرنزدم وپست نذاشتم.

ولی

اینبارکه اومدم بادست پراومدم،فرداروزمهمی برای من وحمیدفردامشخص میشه ک بچه ی نازودوست داشتنی من دختره یاپسر؟؟؟؟

ازخدامیخوام فقط سالم باشه جنسیت مهم نیست 

این روزاخیلی دیرمیگذرن خداجون کی میشه زودترروزهاسپری بشن ومن بچه ی عزیزموبغل کنم

نمیدانی چقدردوست میدارم عشقی را ک ازتودربدنم زندگی می کند


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱
 

عمری گذشت تاباورمان شد

انچه راکه بادبرد

.

.

.

.

خودمان بودیم


 
 
bo.....
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۱
 

خدایاهیچکس گیرادم نفهم نیوفته.........

عجب ادمایی پیدامیشن؟؟؟؟


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸
 

دلتنگی یعنی خلوت تنهاییت

ازاسمان پاییزی ابری ترباشد.

!!!!!!

 

| ]0√€ y0& H


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٤
 

بودم

.

.

.

‌.

دیدم بادیگری شادتری

رفتم


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٤
 

دست بردلم مگذارک میسوزی...

داغ خیلی چیزاهابردلم مانده

 

 

 

 

 

وقتی اشکهایم برزمین ریخت توهرگزندیدی ک چگونه میگریم

تودلم رابابی کسی تنهاگذاشتی وچشمانم راب انتظارنگاهت گریان...


 
 
مخاطب خاص
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٤
 

خستگی هابرایم بی معنامیشود

انگاه که احساس میکنم توهمیشه درکنارم هستی...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳۱
 

دلم خیلی گرفته کاش.....

به چمانت بیاموزکه هرکس ارزش دیدن ندارد


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
 

خنده برلب میزنم تاکس نداندرازمن گرنه این دنباکه من دیدم خندیدن نداشت


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۳
 

عاشقانه هایم

همه رابه زانودرمی اورد

توبه عشق جه کسی ایستاده ای؟؟؟

 

بخاطرش رگم رازدم

بیمعرفت ازکنارم رشدوگفت:

فقرجه کارهایی که نمی کند...

 

خدایا:

یاخیلی برگردون  عقب

یابزن بره جلو

اینجای زندگی خیلی دلم گرفته!!!

 

تکیه بده

امابه شانه هایی

که اگرخوابت برد

سرت رازمین نگذارد


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
 

اهای سرنوشت

اسکارحق توست

سال هاست

مرافیلم کرده ای....

 

 

تلخ میگذرداین روزها

که قراراست باتو

که ارام جانمی برای دلم

یک رهگذرمعمولی  بسازم

 

 

اشتباه ازمن بود...

کسی راپاشویه میکردم

که ازتب عشق دیگری میسوخت!!!!

 

 

 

خدایاااااا....

این  دنیایی بودکه برای دیدنش

به شکم مادرم لگدمیزدم؟؟؟؟؟؟!!!


 
 
بدون شرح
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱
 

انقدرب روزهای تلخ عادت کردم 

که تیرمیکشدقلبم وقتی میخندم

 

 

کاش هرروزجمعه بود

ودلتنگیهایم را

گردن غروبش می انداختم


 
 
ارامم....
نویسنده : Maryam - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٤
 

تواسمون جشمات ج عاشقونه مردم

اشک جشاتودیدم اینجوری دل سپردم

 

بودن توهدیه ایست برای قلب کوجکم

وارزوی من شادی دل دریایی توست...

 


 
 
به خاطربسپار
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٧
 

هنگامی که دل کسی رامیشکنی

صدای شکستنش رابه خاطربسپار....

تاهنگامی که دلت راشکستندروبه اسمان

فریادنزنی:

خدایا......به کدامین گناه....؟؟؟؟


 
 
شکستم
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳
 

خدایا:

جای سوره ای به نام عشق

درقرانت خالیست که اینگونه اغازشود:

وقسم به روزی که دلت رامیشکنند

وجزخدایت مرهمی نخواهی یافت.

 

برایت گردنبندی ازگریه خریدم

یادت باشدفراموش نکنی گریه هایم

گردن توست....

 

این روزهاانقدرشکسته ام که دلم عصابه دست راه میرود

 

دلم خیلی هوای حرم امام رضاروکرده ازکسایی که لیاقت پیدامیکنن ومیرن حرمش میخوام که منم دعاکنن دلم خیلی گرفته....ممنونم

پیشاپیش تولداقاروهم بهتون تبریک میگم وبازم ممنونم که بهم سرمیزنین..


 
 
عشق ممنوعه
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٠
 

خوب من

همین جادرون  شعرهایم بمان

تاوسوسه ی دوستت دارم های

دروغین ادم هامراباخودنبردبه سرزمین های دوراحساس

من اینجاهرروزباتوعاشقی می کنم بی انتها

شعرمن  بهانه ایست برای ماشدن دستهایمان

تاتکرارغریبانه ی جدایی راشکست دهیم

 

 

 

ارزوهایم هوایی می شوند

به بادمی روند

دودمی شوند

حس می کنم معادحسرت هایم شده ام

NOLOVE


 
 
دروغ دوست داشتنت..
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٥
 

شبهازیردوش اب سرد

رهامیکنم بغض زخم هایم را

درحالی که همه میگویند

"خوش به حالش"

جه زودفراموش  کرد

 

یک دریااشک  برای ریختن دارم

یه دل گرفته.....

یه زندگی پرازخالی...

من سرشارم ا تنهایی...

 

روی جعبه دلم نوشتم

"دیگراحتیاط لازم نیست"

شکستنی هاشکست

هرجورمایلیددلم راحمل کنید

 

دیوانگی دلم را به دل نگیر

دست خودش نیست

طفلک باورکرده بود

دروغ دوس داشتنت را...!!؟


 
 
دلخورم
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٤
 

دردداردمن عاشقانه هایم رامینویسم

دیگران یادعشقشان می افتند

ولی توهنوزبی خیالی....

 

جیزی نمیخواهم جزیک اتاق تاریک

یک موسیقی بی کلام

یک فنجان قهوه ب تلخی زهر

خوابی ب ارامی یک مرگ همیشگی

 

 

سخت است ببازی تمام حساس پاکت را

وهنوزنفهمیده باشی اصلادوستت داشت؟

روزگارباماخوب تانکرد

ماراخوب تا کرد

 

 

 

(بازم نشدنیام اینجاوننویسم)


 
 
٠٣
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

اگه این زندگی باشه

اگه این سهمم ازدنیاس

من ازمردن هراسی نیست

یه حسی دارم این روزا

که گاهی باخودم میگم

"شایدمردم حواسم نیست"

 

خیلی وقت است که دلم تاب میخواهد

و

یک هل محکم

که دلم هری بریزدپایین

هرجه درخودش تلبارکرده

 


 
 
این روزهاهمه ب من دلتنگی هدیه میدهند لطفااتش بس اعلام کنیدبخداتمام شددلم
نویسنده : Maryam - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

 
 
٠٢
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٠
 

خدایالیست ادم هایت اشتباهی شده اسم من

''ایوب" نیست

 

دلم اغوش میخواهد

نه زن

نه مرد

خدایازمین نمی ایی؟؟؟

 

کاش میشد....ادم گاهی به اندازه ی نیازبمیرد

بعدبلندشود...اهسته اهسته خاک هایش رابتکاند

گردهایش بماند...اگردلش خواست برگرددب زندگی

دلش نخواست خوابدتاابد.....


 
 
شعری ازطهمورث // عاشق این شعرم
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

خداحافظ برای اوجه اسان بودولی قلب من ازاین واژه لرزان بود

 

وجنین بودک دروقت بهار فصل پاییزدلم زودرسید

وبهارم طی شد

درسراشیبی مرگ

برگهاافتادند

خش خش بی پایان

 

زوزه ای ازسرما

وصدایی ازدرد

باغ راویران کرد

سبزی روح مرا میدیدی

همگی گم شدورفت

حرف  مردم شدورفت

گفتنی راگفتم

انجه می دانستم

همه راباخته ام وجوانی راهم

صبروتقدیرجنان کردکه باورکردم

انجه برماامد

توکه دربازاری

راستی قیمت یک شاخه مریم جنداست؟؟؟

مریمم پرپرشدبازبازنده شدم


 
 
به یادتم
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

می پوشانم دلتنگی ام رابستری  ازکلمات

امابازکسی دردلم توراصدامیزند

 

 

 

نوشته هابهانه است

فقط مینویسم که یاداوری کنم به یادتم

باورش باتو....


 
 
٠١
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٧
 

دردمیکشم .....درد

هم تلخ است هم ارزان

هم گیرایش بالاست

هم اینکه تابلونمیشوم

رفیقی که مرابه دردمعتادکردناباب نبود

اتفاقاباب بود

فقط نگفته بودکه ماندنی نیست

همین....

 

 

 

دلم می گیرد

وقتی می بینم اوهست...من هستم...

اما

بینمون فاصله هاست

 

 

کاش قلم نشانی تورامینوشت

نه دربدری مرا

دلم خیلییییییی گرفته حالم این روزااصلاخوب نیس جه روزای بدیناراحت


 
 
اشک....
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

ازخانه که می ایی

یک دستمال سفید

پاکتی سیگار

گزیده ی شعرفروغی

وتحملی طولانی بیاور

احتمال گریستن مابسیاراست

 

 

 

جه سخت است تشیع عشق

روی شانه فراموشی

وقتی میدونی پنج شنبه ای نیست

تا

رهگذری بربی کسی فاتحه بخواند

 

 

گریه


 
 
اینجابرازتنهاییست
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

خیالت رامی فرستی درمیان رویاهایم که جه؟

که..؟

نبودنت راب رخم بکشی؟؟؟؟!!

 

 

به دلم گفتم بخواب

هیجکس اشفتگی ات راشانه نخواهدزد

اینجاپرازتنهایی ست


 
 
اشتیاق تو
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٥
 

برگل به اشتیاق توشبنم گذاشتند

درکوجه های عاشق دل غم گذاشتند

تومثل یاس پاک وسپیدومقدسی

نام مرابه عشق تومریم گذاشتند


 
 
بدون شرح
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
 

من باوردارم که دوانسان ازقلبشان بهم متصلند

ومهم نیست که جه کارمیکنید

که هستید

وکجازندگی میکنید

اگرمقدرشده که دونفرباهم باشند

هیج مرزومانعی بین انهاوجودنخواهدداشت

 

 

قشنگترین دقایقم راب پای ساده ترین لحظاتت خواهم ریخت

تابدانی عاشق ترین پروانه ات بودم ودیوانه ترین مجنونت


 
 
من وتو
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
 

من وتو،توی این دنیایه دردمشترک داریم

دوتامون خسته ی دردیم روقلبامون ترک داریم

من وتوکوه دردیمویه گوشه زخمی افتادیم

داریم جون میکنیم انگارروضخمامون نمک داریم

تموم زندگیمون سوخت تمام لحظه هامون مرد

هوای عاشقیمونوهوای بی کسیمون برد

من وتومال هم بودیم من وتوجون هم بودیم

خوره افتادب جونمون تموم جونمونوخورد

من وتو،توی این دنیااسبردست تقدیریم

همش دلهره داریموبااین زندگی درگیریم

نفس که میکشیم انگاردارن شکنجمون میدن

داریم اهسته اهسته تواین تنهایی میمیریم

شدیم مثل یه دیواری ه کم کم داره میریزه

هوای خونمون سرده مثل غروب پاییزه

تقاص جیوماداریم به کی وایه جی پس میدیم

اخه واسه مااین روزاجراانقدغمنگیزه...؟؟؟؟؟


 
 
تنهاترین تنها
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱
 

قحطی همدم است

من به خوش امدگویی تابلوی خیابان هم دلخوشم

 

 

جرامیگویند"ها"علامت جمع است؟

درحالی که وقتی ان راباتن+هاجمع میکنی

خودت می مانی وخودت!!!

 

 

خیلی سخته......


 
 
یادگاری
نویسنده : Maryam - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۸
 

اگه یک روزمنودیدی توخیابونای این شهر

خودتونزن به اون راه نگوبادلم شدی قهر

اگه هنوزتوی خونت یادگاریاموداری 

نگاشون کن که شایدچهرمو به یادبیاری

یادگاریت پوسیده ازبس که لبم اون وبوسیده

این دل من ازتورنجیده عشقم

نفسم دیگه بریده ازبس که به من اون خندیده

اون کسی که منتظره منوبی توببینه عشقم

نه دیگه بس گریه نکن اون که گریه نمی کنه

توبی گناه سوختی واسش فرقی نمی کنه

زیرپاهاتونگاه کن ببین یه دل باهمه ی احساساتش لح شده

توهمونی که یه روزی می گفتی دلم خونه ی امیدوآرزوی توشده

 


 
 
برنگرد
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

 

رفت....؟

به سلامت

آنکه رفت،به حرمت آنچه باخودبرد

حق بازگشت ندارد

رفتنش مردانه نبود

لااقل مردباش وبرنگرد

خط زدن برمن پایان من نیست

آغازبی لیاقتی توست

 


 
 
تولدت حضرت زهرا(س)
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٠
 

زهراازفروغش عالم ضیاگرفته

دین نبی زفیضش نشوونماگرفته

مریم زمکتب اودرس حیاگرفته

جشن به عرش اعلی بهرش خداگرفته

 

**میلادنبوت،همسرولایت،مادرامامت،برشمامبارک باد


 
 
**ممنوع الملاقات**
نویسنده : Maryam - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸
 

درددارد

امروزحرفی برای گفتن نداشته باشی

باکسی که

تادیروزتمام حرف هایت رافقط به اومی گفتی

 

 

 

 

می گفتندسختی هانمک زندگیست

اماچراکسی نفهمیدکه نمک

برای من که خاطراتم زخمی است

شورنیست

مزۀ دردمی دهد

 

 

 

دکتر:

پای نسخه ام بنویس

"ممنوع الملاقات"

بگذارتنهاییم دلیل پزشکی داشته باشد

 

 

 

هنوزنیامده


"خداحافظ"؟

 تقصیرتونیست همیشه همین گونه بوده

برو

اما

من پشت سرت نه دست که دل تکان میدهم

......

 

 


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸
 

دیدی اخرحب دنیادست وپایم راگرفت

رفته رفته دل ربودازمن خدایم راگرفت

چشمه ی اشکم نمی جوشدچراعلت زچیست؟

من چه کردم که خداحال بکایم راگرفت

من به دنبال اجابت هاکه نه اماچرا

لذت گوشه نشینی ودعایم راگرفت

بازی دنیاست اگربی دردوغم بارآمدم

وچه بدشداین دل دردآشنایم راگرفت

درمیان قلب خودهرروززائرمی شدم

آه شیطان رخنه کردوکربلایم راگرفت

من بدی کردم،زمین خوردم،ولی ارباب بود

که میان روضه هایش دست هایم راگرفت

 

معبودم!

متبرکم گردان به نامت

متبلورم گردان به عبادتت

متذکرم گردان به ذکرت

مرحمتم گردان به رحمتت

 


 
 
سوال4
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٦
 

اگه اونی که دوسش دارین

خاک باشه وشماسفالگر

باهاش چی می سازین؟؟

سوالسوالسوالسوالسوالسوالسوال


 
 
شکستم
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱
 

تشکرمی کنم ازتو شکستم پای این احساس

منوبردی به اونجایی که گفتن آخردنیاس

دلم کویرپردرده ترک خورده پرازفریاد

مثه سوزدل خورشیدمثه تب داغی مرداد

چیکارکردی توباقلبم که ساعت هانفس گیره

دیگه قلبت به عشق کی دروغی داره می میره

برای داشتنت هرروزشکستم بغض ابرارو

تمام دلخوشیم این بودبسازم باتوفردارو

نگاه کن روبه روی من توی آیینه تصویره

دلم می سوزه ازچشماش که ازاین زندگی سیره

الهی حسرت چشماش بمونه تاابدباتو

خداباقطره ی اشکم بهم می ریزه دنیاتو

منم اون عاشق خسته همونی که واست میمرد

همونی که دم رفتن به جون توقسم می خورد

همونم که چقدساده همه حرفاتوباورکرد

واسه توچه شباتاصبح بااشکاگونش وترکرد

نمی دونم چرا رفتی

نمی دونم چراهستم

بگوتقصیره کی بوده

من ازکی دل به توبستم؟

تشکرمی کنم ازتو

شکستی قلب داغونو

چقدربی آبروکردی

باعشقت اسم مجنونو

 

 


 
 
بی لیاقت
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧
 

خط زدن برمن پایان من نیست

آغازبی لیاقتی توست

همیشه بهترین هابرای من بوده وهست

اگرمال من نشدی قطعابهترین نبودی ونیستی

این تونیستی که مرافراموش کردی

این منم که حتی به یادم اجازه نمی دهم

ازنزدکی ذهن توعبورکند

صحبت ازفراموشی نیست

صحبت ازلیاقت است

محکم ترازآنم که برایت آنچه راکه اسمش راغرورگذاشتم

به زمین بکوبم

احساس من قیمتی داشت که  تو برای پرداخت آن فقیربودی....

**توبی لیاقت ترینی**

 


 
 
پاییز
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳
 

من وتووعشقمان

زیرباران خدا

درخیابان های خلوت وسوت وکورپاییز

یادت می آید؟

یادت می آیدگفتم پاییزبرای من خوش یمن نبوده

یادت می آیددرآن کوچه باغ میان درختان خشک وبی روح این جمله را

چندین بارتکرارکردم

حالامن ماندم وعشقمان

واماتو!!

تودیگرنیستی ومن گفته بودم پاییزرادوست ندارم

اماتوباورنکردی

پاییزکه می رفت توراهم باخودش برد

لعنت به پاییزکه باآمدن ورفتنش خاطره ای بدبرام گذاشت

لعنت به پاییز

لعنت به عشق

لعنت به...

وبازهم*عشق ممنوع*

 


 
 
خفقان
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

این روزهامن

خدای سکوت شده ام 

خفقان گرفته ام

تاآرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود

رسم آدم هایش عجیب است

اینجاگم که می شوی

به جای اینکه دنبالت بگردن

فراموشت می کنند

 

 

 

 

 

مثل همیشه برای تومی نویسم

تو

به نیت هرکه دوست داری بخوان

 

 

 

بازهم سکوت می کنم وخاموش می نشینم

صبرم تمام نمیشود

تومطمئن باش

انتظارت برای من شیرین است

هرچنداگرمیلی برای آمدن نداشته باشی..

 

 


 
 
بزرگ ترین بستنی
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٢
 

دوتاعکس ازبزرگترین بستنی دنیا

   

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                           

دوستای عزیزم ببخشیداگه عکس هازیادجالب نیست

جمعیت زیادبودبهترازاین نشدعکس بگیرم

جشن خوبی بودولی بهتربودبستنی وتویک ظرف ی که دیده می شد

میریختن اینجوری خیلی بهتربود.قرارشدبستنی روببرن واسه خیریه چندتاماشینم

اورده بودن ک به مردم بستنی می دادندحدود100هزارتا،تا8شب هم به مردم بستنی

می دادندنیشخند


 
 
سیزده بدر
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٢
 

وتومیروی بی من

که گره بزنی سبزه ی تمام خاطره هامان را

ودورکنی ازخودت مرا

سیزده فرصت خوبی است برای دورکردن نحسی...

***سیزده بدرتون مبارک***


 
 
تنها
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٠
 

ازاتاق خاطراتم

بوی حلوابلندشده است

آرام فاتحه ای بخوان

شایدخداگذشته ام رابیامرزد.

 

 

 

 

تنهایی ات راازتوگرفتم

درخنده هایم شریکت کردم

نگفته بودی بازرگان عشقی

من ازکجامی دانستم سودمن 

تنهاییست

 

 

چقدربایدبگذرد؟

تامن درمرورخاطراتم وقتی ازکنارتوردمی شوم

تنم نلرزد

بغضم نگیرد

 

 

زیردرخت سیب

نذرکردم به آمدنت

فصل شکوفه زدن خاطرات نزدیک است..

 

 


 
 
یازهرا(س)
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
 

 

یتیمان جزدوچشم ترندارند

به غیرازخاک غم برسرندارند

چومادرمرده هابایدفغان کرد

که طفلان علی مادرندارند..

 

شهادت حضرت فاطمه(س)تسلیت باد


 
 
بهار
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢
 

اگه ازپنجرۀ چشمای من

چشم توهرچی که دیدم ببینه

اگه دلتنگی ابرای غروب

توی آسمون سینه ت بشینه

تازه مثل من میشی که همش بدی دیدم

شایداون روزبدونی چه عذابی کشیدم

اگه کوه غصه پشت توشکست

توروانگشتای غم نشونه کرد

هرچی داشتی آسمون ازت گرفت

توروبادست خالی روونه کرد

اگه وقت گریه بغضت وانشد

گریه هم ازتوچشات پرزدورفت

اگه خوشبختی سراغتوگرفت

امابی خبراومددرزدورفت

تازه مثل من میشی که همش بدی دیدم

شایداون روزبدونی چه عذابی کشیدم

 

 

 

 

 

بهار...!

واین همه دلتنگی؟

نه

شایدفرشته ای فصلهارابه اشتباهی

ورق زده باشد!

 

 

 

خیلی سخته فرزندبهارباشی ولی دلت بهاری نباشه

خیلی سخته روزتولدت باشه ولی اونی که منتظری بهت تبریک بگه نباشه

ولی کادوی توبرای تولدم یک عمرتنهایه....

ممنون به خاطره این کادوئه باارزشت.....

هنوزم میگم(عشق ممنوع)

وقتی تنهایی

دوس داری کسی صدات کنه

حتی اشتباهی...

هرکه عاشق شدجفابسیارمی بایدکشید

بهریک عمرمنت ازصدهامی بایدکشید

من ب مرگم راضیم امانمی آیدعجل

بخت بدبین ازعجل هم نازمی بایدکشید!

غم دنیاست وقتی عشقت دورازاینجاست

غم دنیاست دل آدم بشه حساس

وقتی عشقت تودلش نباشه احساس

غم دنیاست اون بره وترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه!!!


 
 
اولین جمعه ی سال
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢
 

آسمان غرق خیال است کجایی اقا

اولین جمعه ی سال است کجایی اقا

یک نفس عاشق اگربودزمین میفهمید

عاشقی بی تومحال است اقا..

 

*اللهم عجل لولیک الفرج*


 
 
نوروز92
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱
 

نوروز

این رفاقت رانگهبانی می کند

که باورکنین قلب هامان جای حضور

دوستانمان هستند....

 

هورانوروزتون مبارکهورا


 
 
کجایی آقا؟؟؟
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٩
 

این روزهای آخرسال دلم می گیرد

برای کسی که ازهمه ی مامشتاق تربودبرای آمدن

ولی بازهم

عمرسال به اتمام رسیدوعمرغیبت اوتمام نشد

و

مادفترسال رابی حضوراومی بندیم

چه غم انگیزاست

این روزهای آخرسال بی حضورتوآقا..

 

"الهم عجل لولیک الفرج"


 
 
ترک توستمگرکردم
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

 

بروای یارکه ترک توستمگرکردم

حیف ازآن عمرکه درپای تومن سرکردم

عهدوپیمان توباماووفای توبادگران

ساده دل من که قسم های توباورکردم

بخداکافراگربودبه رحم آمده بود

زآن همه ناله که من پیش توکافرکردم

توشدی همسراغیارومن ازیارودیار

گشتم آوره وترک سروهمسرکردم

ازتوبگذشتم وبگذاشتمت بادگران

رفتم ازکوی تولیکن عقب سرنگران

ماگذشتیم وگذشت آنچه توباماکردی

توبمان ودگران واااااااااااااااای به حال دگران

درغمت داغ پدردیدم وچون دوریتیم

اشک ریزان هوس دامن مادرکردم....



 
 
سوال3
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
 

 

اگه امروزروزجهانی حرفای ناگفته بود

بدون تعارف به اونی ک دوسش دارین چی می گفتین؟


 
 
تنهایی
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
 

آنقدربغض هایم رافرودادم 

وخندیدم که خداهم باورش شد

چیزی نیست..!

 

 

 

 

دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم

وقتی محبت کردم وتنهاشدم

وقتی دوست داشتم وتنهاماندم

دانستم بایدتنهاشدوتنهاماند

تا

"خدا"رافهمید...

 

 

 

 

به مردان اینجانگاه نکن

اسمشان مرداست

من اگرخوردم زمین 

به نامردی همین مردان بود

زمین مردبودکه مرابلندکرد

خودت رازمین بزن

اما

دست مردان اینجارانگیر...

 

 

 

 

تنهایی هم مدشده!

همه به هم"خیانت "می کنن

وبعد

دادمیزنن:

تنهام...!


 
 
لبریزی ازگفتن،ولی درهیچ سویت محرمی نیست!!!
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
 

ساکت نمون همیشه نازنینم

بهش بگویه روزعزیزت بودم

دلت واسه اشکای من نسوزه

بهش بگومن همه چیزت بودم

چی شد؟چرادستات داره میلرزه؟

نترس نمیذارم ازت جداشه

بهش بگوعاشق چشام بودی

بذاراونم واردماجراشه........


 
 
دلتنگتم
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
 

خوبی هاست که باعث میشه آدمادلتنگ بشن

به خاطرهمه خوبیات دلتنگتم......


 
 
وبعدازرفتنت
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
 

نمیدانم چرارفتی

نمیدانم چراشایدخطاکردم

وتوبی انکه فکرغربت چشمان من باشی

نمیدانم چرا؛تاکی،برای چه

ولی رفتی وبعدازرفتنت

باران چه معصومانه می بارید

وبعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هروزازکنارپنجره

بامهربانی دانه برمی داشت

تمام بال هایش غرق دراندوه غربت شد

وبعدازرفتن توآسمان چشم هایم خیس باران بود

وبعدازرفتنت انگارکسی حس کردمن بی تو

تمام هستی ام ازدست خواهدرفت

کسی حس کردمن بی تو

هزاران باردرلحظه خواهم مرد

وبعدازرفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی فهمیدتونام مراازیادخواهی برد

ومن با آنکه میدانم توهرگزیادمن را

باعبورخودنخواهی برد

هنوزآشفتۀ چشمان زیبای توام

برگرد!

ببین که سرنوشت انتظارمن چه خواهدشد

وبعدازاین همه طوفان ووهم وپرسش وتردید

کسی ازپشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

توهم درپاسخ این بی وفایی هابگو

درراه عشق وانتخاب آن خطاکردم

ومن درحالتی مابین اشک وحسرت وتردید

کنارانتظاری که بدون پاسخ وسردست

ومن دراوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای ازجنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟شایدبه رسم وعادت پراونگی مان باز

برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

دعاکردم

 

 

*خوشحالم که بردم فک نکن تونستی احساسم روب بازی بگیری 

من چیزی ازدست ندادم دراصل این تویی که همه چیزراازدست دادی

حتی حس دوست داشتنم رانسبت به خودت  وبدان بازنده ترین فردی باورکن

که همه چیزت راباختی...*


 
 
نفرین بر....
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

من اگه خدابودم

یه باردیگه تموم بنده هام رومیشمردم

ببینم که یه وقت یکیشون تنهانمونده باشه

وهوای دونفره هاروانقدربه رخ تک نفره هانمی کشیدم

 

 

دیشب که باران آمدخواستم سراغت رابگیرم

اماخوب می دانستم این بارهم که پیدایت کنم زیرچتردیگرانی.

(حسین پناهی)

 

 

 

 

آدمیزادبی غذادوماه دوام می آورد

بی آب دوهفته

بی هواچنددقیقه

بی"وجدان"خیلی

متأسفانه خیلی....

 

 

 

 

می گویندعشق آن است که ب اونرسی

ومن می دانم چرا

زیرا

درروزگارمن

کسی نیست که زنانه عاشق شود

و

مردانه بایستد

 

 

 

 

تومقصری اگرمن دیگر"من سابق"نیستم

من رابه"من"نبودن محکوم نکن

من همانم که درگیرعشقش بودی

یادت نمی آید؟؟

من همانم

حتی اگراین روزهاهردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم

                             **********

 

 

 

 

 

به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلاخورده

سکوتم حرفهادارد

ببین درمن خوشی مرده

ببین ای خوب دیروزی کجابودم کجاهستم

توکه همدردمن بودی ببین باغم چه بشکستم

چه هاگفتندونشنیدم بدی کردن وبخشیدم

زتیغ گریه اشکم ریخت ولی بادردخندیدم

آه.....

*نمیبخشم انان ک بادلم بازی کردن وشکستندقلبم راونفرینی باشدتمام عمربرتک تک ثانیه های زندگی شان.........آمین*


 
 
من ازاشکی که می ریزدزچشم یارمیترسم
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
 

من ازاشکی می ریزدزچشم یارمیترسم

ازآن روزی که اربابم شودبیمارمیترسم

همه ماندیم درجهانی شبیه عهددقیانوس

من ازخوابیدن منجی درون غارمی ترسم

رهاکن صحبت یعقوب وکوری وغم فرزند

من ازگرداندن یوسف سربازارمیترسم

همه گوینداین جمعه بیاامادرنگی کن

ازاین که بازعاشوراشودتکرارمی ترسم

شده کارحبیب من سحرهابهرمن توبه

زآه دردناک بعداستغفارمی ترسم

تمام عمرخودرانوکراین منصب کندانکارمی ترسم

شنیدم روزوشب ازدیده ات خون جیگرریزد

من ازبیماری آن دیده ی خون بارمیترسم

به وقت ترس وتنهایی توهستی تکیه گاه من

مراتنهامیان قبرخودنگذارمی ترسم

دلت بشکسته ازمن لکن ای دلداررحمی کن

من ازنفرین وازعاق پدربسیارمی ترسم

هزاران باررفتم ازدردت شرمنده برگشتم

زهجرانت نترسیدم ولی این بارمی ترسم

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بسطم

من ازبیچارگی آخراین کارمی ترسم

جهان راقطرۀ اشک غریبی می کندویران

من ازاشکی که می ریزدزچشم یارمی ترسم

 

***اللهم عجل لولیک الفرج***


 
 
*شکست تلخ*
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
 

 

ب قدرهرچه گل دیدم مراآزارکردی تو

خیانت رادوباره دردلم  تکرارکردی تو

عجب دیوانه بودم من ک بستم دل ب چشمانت

وکارقلب این دیوانه رادشوارکردی تو

شنیدم بارهابادیگران بودی ولیکن حیف

شهامت ماله هرکس نیست پس انکارکردی تو

نمی بخشم تورااوراوهرکس راک بدباشد

خدایم خودتلافی میکندهرکارکردی تو

نمی بایست نفرین آخرپیمان ماباشد

مرااماب این کارغلط ناچارکردی تو

دلم رادیگرازهرچه نگاه وآرزوکندم

تمام پنجره های مرادیوارکردی تو

چه حسنی داشت درداین شکست تلخ میدانم

مراازخواب عشق وعاشقی بیدارکردی تو...


 
 
تقدیم به برادرم
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
 

بازمنوآلبوم عکسات گریه هاوشب آخر

بازمیخوای بری عزیزشی آخه ازاینم عزیزتر؟

دوری از چشمای نازت نمیشه واسم یه عادت

قبله رونداشته باشی روب کی کنی عبادت

اسمون دلش گرفته پرابره پربارون

مثه وقتی ک جداشه لیلی ازچشای مجنون

قسمت ماشده انگارصبروتنهایی ودوری

بخداواست میمیرم کافیه بگی چه جوری

اماجزصبروتحمل مثل اینکه چاره ای نیس

دل میگه نروولیکن اون ک اینجاکاره ای نیس...

 

*همیشه ب یادتم داداش وفراموشت نمیکنم*

 

         *برای شادی روحش صلوات* 


 
 
درخت خشک...
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
 

 

نقش یک درخت خشک رادرزندگی بازی میکنم

نمی دانم ک بایدچشم انتظاربهارباشم یاهیزم شکن پیر

تومیدانی؟؟؟


 
 
سوال؟؟
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
 

اگه یه روزازخواب بیداربشی وببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده!

اسم فیلم توچی میذاری؟؟؟سوالنیشخند


 
 
همه برای او....
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 

حکایت عجیبی است این باران  زمستانی

تنهاراتنهاترمی کند وعاشق راعاشق تر

و

امان ازاینکه هم عاشق باشی هم تنها

 

 

 

آدم هاهمه می پندارندکه زنده اند

برای آنهاتنهانشانه ی حیات بخارنفس هایشان است

کسی ازکسی نمی پرسد:

آهای فلانی...!ازخانه ی دلت چ خبر؟گرم است یانه؟چراغش نوری داردهنوز..؟؟؟

 

 

 

گذشته ی من گذشت..!

حتی می توان گفت که درگذشت

ومن برایش ماههاوروزهاسوگواری وسکوت کردم!

 

 

 

چه سخته تشییع عشق برروی شانه های فراموشی

چه سخته سپردن دل ب قبرستان جدایی

میدانی؟؟پنجشنبه ای نیست تارهگذری بربی کسی ام فاتحه بخواندواشک بریزد

 

 

 

عزیزم

زمستان ریش سفیدی کرده است میانمان....

نمی آیی؟؟؟؟

 

 

 

خیلی سخته مخاطب یکی باشی ولی هیچوقت براش خاص نباشی!!!!

 

 

خدایا:

توخیلی بهم امتیازدادی

ولی من دارم میبازم...!

 

 

 

خدایا:

همه ازتومیخواهند"بدهی"امامن می خواهم"بگیری"

خستگی

دلتنگی

نگرانی

و..

غصه هاراازلحظه لحظه روزگاردوستانم...

 

 

 

 

دلم تنگ است

پروازمیخواهم

تاکجایش رانمیدانم...

اززمین

و

آدمهای نامردآن بیزارم

 

*تمام*



 
 
فراموش خواهی شد
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 

روزگاری خواهدرسید...

همچنان که ستاره هاراخواهی شمرد

تا

آرام شوی

دلت هوایم راخواهدکرد

ب یادخواهی آورد

بودنهایمان را...

خنده هایم را...

اشکهایم را...

حرفهایم را...

مطمئنم درآن لحظه دردلت می گویی؟؟؟

من تورامیخواهم

ولی..

آن لحظه دیگربرگشت امکان پذیرنیست

ومن تصویرتورافراموش خواهم کرد...


 
 
دلم گرفته ای دوست....
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چوتخته پاره برموج

رها...رها...رها...من

زمن هرانکه اودوخت

چودل به سینه نزدیک

به من هرآنکه نزدیک

ازاوجدا.....جدا....من

نه چشم دل به سویی

نه باده درصبوحی

که ترکنم گلویی

به یادآشنامن

ستاره ها نهفتم               درآسمان ابری

دلم گرفته ای دوست        هوای گریه بامن

                   هوای گریه بامن

"دلم گرفته ای دوست       هوای گریه بامن"

*عاشق این آهنگ همایون شجریانم*



 
 
-----
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

خسته ام

اماتحمل می کنم

خدایاروزگارت بامن واحساسم بدتاکرد

خیلی بد!!!

 

 

 

 

 

خدایادلم راآنانی می شکنندک هرگزدلم ب شکستن دلشان راضی نمیشود!!!

 

 

 

 

 

نبودنت راباساعت شنی اندازه گرفته ام

یک صحراگذشته است....

 

 

 

 

تمام برگ های دفترم تمام شد

قلمم ب پایان رسید

دستم سست شد

چه سرمشقی دادی ب من...؟

هنوزهم می نویسم:

"دل دادن خطاست" 


 
 
بارون
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

دیشب بابارون مسابقه گذاشته بودم

اومی باریدومن گریه میکردم

اودلتنگ خورشیدبود

و

من

دلتنگ.......!؟؟؟؟


 
 
*دلم گرفت*
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

دلم گرفته آسمون                       نمی تونم گریه کنم

شکنجه میشم ازخودم                نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها                     روسینه ی من اومده

آخ داره باورم میشه                     خنده ب مانیومده

دلم گرفته آسمون ازخودمم خسته شدم

توروزگاربی کسی یه عمره که دربه درم*


 
 
فراموشی
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

هرگزنفهمیدم

فراموش کردن دردداشت یافراموش شدن!

به هرحال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را...!

افسوس


 
 
دلتنگ
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

صدای آب می آید

درحوض دلتنگیم چه میشوئی؟

کمی آهسته تر....

ماهی کوچک دلم رامیان دستانت نمی بینی؟؟


 
 
بغض
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

خدایا؟؟

بت بود"بت شکن"فرستادی

من پراز"بغضم"بغض شکن هم داری...؟؟!


 
 
!!!!
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

هوای سردبهانه است....

هوای دیگری درسردارد....


 
 
برو
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

وقت صرف دیدن شکستنم نکن

تباه می شوی

فصل

فصل تازه ی شکفتن است

برو

برو

ب فکرمن نباش


 
 
تنها
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

تنهابودن قدرت می خواهد

واین قدرت راکسی ب من داد

ک می گفت:

تنهایت نمی گذارم!!


 
 
چتر
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

ازگلچین امیدهایت چتری برایم

بفرست تاخیس دلتنگیت نباشم!!!


 
 
باور
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

چگونه بفرستم"باورم"رابرای تو؟

تاباورکنی"ازیادبردنت "کارمن نیست...


 
 
درد
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

اگردردداری تحمل کن

رروی هم ک تلنبارشددیگرنمیفهمی

کدام دردازکجاس!

کم کم خودش بی حس می شود..


 
 
سوال
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

سوال

اگرفقط60 ثانیه فرصت داشته باشین بااونی ک دوسش دارین حرف بزنین وبدونی ک هرگزدیگه نمی بینیش...

 


بهش چی میگی؟؟؟


 
 
دیوار
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

هرروزنبودنت رابردیوارخط کشیدم

ببین این دیوارلامروت دیگرجایی برای خط زدن ندارد

خوش ب حال تو ک خودت راراحت کردی

یک خط کشیدی تنها

آن هم روی من!!!


 
 
ای ستاره ها...
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

ای ستاره هاک ازجهان دور

چشمتان ب چشم بی فروغ ماست

نامی اززمین وازبشرشنیده اید؟

درمیان آبی زلال آسمان

موج دوخون وآتش ندیده اید؟

این غبارمحنتی ک دردل فضاست

این دیاروحشتی ک درحصارهاست

این سرای ظلمتی ک آشیان ماست

درپی تباهی شماست

گوش تان اگرب ناله ی من آشناست

ازسفینه ای ک میرودب سوی ماه

ازمسافری ک میرسدزگردراه

اززمین فتنه گرحذرکنید!

پای این بشراگرب آسمان رسد

روزگارتان چوروزگارماسیاه ست

ای ستاره ک پیش دیده ی منی

باورت نمیشودک درزمین

هرکجاب هرک میرسی

خنجری میان مشت خودنهفته است

انکه باتومیزندصلای مهر

جزبفکرغارت دل تونیست

ای ستاره ماسلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است

درزمین زبان حق بریده است

حق زبان تازیانه است

وانکه باتوصادقانه درددل کند

های های گریه ی شبانه است

ای ستاره ای ستاره ی غریب!

مااگرزخاطرخدانرفته ایم

پس چراب دادمان نمیرسد؟

ماصدای گریه مان ب اسمان رسید

ازخداچراصدانمیرسد؟

بگذریم ازترانه های درد

بگذریم ازاین فسانه های تلخ

بگذرازمن ای ستاره شب گذشت

قصه ی سیاه مردم زمین

بسته راخواب نازتو

می گریزدازفغان سردمن

گوش ازترانه بی نیازتو

ای ک دست من ب دامنت نمیرسد

اشک من ب دامن تومیچکد

بانسیم دلکش سحر

چشم خستۀ توبسته میشود

بی تودرحصاراین شب سیاه

عقده های گریه ی شبانه ام

درگلوشکسته میشود...!


 
 
واسه پرکشیدن من....
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

واسه پرکشیدن من خواستی اسمون نباشی

حالاپرپرمیزنم تاهمیشه اسوده باشی

دیگه نه غروب پاییزروتن لخت خیابون

نه ب یادتونشستم زیرقطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی اخرش همینه

وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه

تومیری شایدک فردارنگ بهتری بباره

ابردلگیرگذشته اخرش ی روزمیباره

ولی من میمونم اینجابادلی ک دیگه تنگه

میدونم هرجاک باشم اسمون همین ی رنگه!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

این روزهاهوای من رانداری خفه نمی شوی؟

بی هوای من....؟؟!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱
 

یواشکی دوستم داشته باش

آدمهای دنیای من

چشم دیدن عشق روندارن...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱
 

دست بیفشانیدوعودبسوزانید

ک یازدهمین مسافربهارازراه میرسد

قدم هایش راشکوفه باران کنید...

ولادت امام حسن عسگری(ع) مبارک باد


 
 
کلاس درس خدا...
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
 

توکلاس درس خدااونی ک ناشکری میکنه ردمیشه

اونی ک ناله میکنه تجدیدمیشه

اونی ک صبرمیکنه قبول میشه

اونی ک شکرمیکنه شاگردممتازمیشه

دعامیکنم همیشه شاگردممتازخداباشین....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
 

مردگان راهفته ای یک باریادمیکنند

ماک ازیادرفته ایم ازمردگان هم کمتریم


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

چنان دل کندم ازدنیا ک شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ مرادرخویش

ک مرگ من تماشایی ست....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

صندوقچه ی ارزوهایم راخواهم گشودتانگوینداز"هیچ"پراست

که

"یادت"

افتخاریست دردارایی دلم.....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

 

هیچگاه ب کوچه بن بست ناسزانگو

رنج بن بست بودن برای کوچه کافیست.!

 

 

 

دست برشانه ام میزنی تاتنهایی ام رابتکانی؟

ب چ می اندیشی؟

تکاندن برف ازروی شانه ی آدم برفی؟؟


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۸
 

این روزهاقدم ک میزنم

منحرف میشوم ب سمت چپ!

درقلب من چیزی سنگینی میکندمدام.....

بایدبیرون بندازمت.....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

دوست داشتن تولیاقت نمیخواد!

مثل نخ کردن سوزن اعصاب میخواد

...........................................................

دیرامدی

بودنم درحسرت خواستنت تمام شد

............................................................


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

زندگی خیلی عجیبه!

چون تاگریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه

تانخوای بری کسی نمیگه بمون

تانری کسی قدرت تونمیدونه

تانمیری کسی نمی بخشتت...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

سوت پایان رابزنید.

صداقتم حریف هرزگی این زمانه نمیشود

قبول میکنم باخت را.....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

ارزان ترازانچه فکرمیکنی بودی

امابرای من گران تمام شدی....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

دلم کمی هوامیخواهد

امادرسنگ

اززندگی خسته ام.

.............................................

وقتی من ان مشترک موردنظرنیستم

چ فرق میکند

دردسترس باشم یانباشم

...............................................

کافی ست چمدان هایت راببندی تاحاضرشوندهمه برای ازیادبردنت

انکه بیشتردوستت میداردزودتر...

................................................

هرجاک میبینم نوشته است:

خواستن توانستن است

اتش میگیرم

یعنی اونخواست؟!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

خدایا

این دلتنگی های ماراهیچ بارانی ارام نمی کند

فکری کن

اشک ماطعنه میزندبه باران رحمتت!!

 

 


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
 

خودمم میدونم کهنه شدم

انقدرکهنه ک حتی میشه روی گردوخاکم

یادگاری نوشت...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
 

گاهی سکوت علامت رضایت نیست

شایدیک نفرداردخفه میشودزیرسنگینی یه بغض تلخ.....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

تواگر در تپش ابر خدا را دیدی 

همتی کن وبگوماهی ها

حوضشان بی اب است...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

سراب ردپای توکجای جاده پیداشد

کجادستاتوگم کردم ک پایان من اینجاشد

کجای قصه خوابیدی ک من توگریه بیدارم

واسه برگشتنت هر شب درهارو باز میذارم...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

زندگی به من دو چیز اموخت:

ارزوی مرگ

و مرگ ارزو


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

قلبی ک فکرنمی کردم

جای شکستن داشته باشد

((شکست))


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

آنان ک عشق من راب بهانه ی عشق دیگرگم کردند!

باشدک این بهانه سایه نفرین باشد

برخط خط کتاب زندگیشان!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

پرچم کمک داورروزگار مدتهاست ب نشانه ی درافسایدبودن شادی هایم بالاست.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کندتنم عمرحسابش کردم


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

برایت دعامیکنم ک ای کاش خداازتوبگیردهرآنچه راک خداراازتومیگیرد...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

نترس ازهجوم حضورم

چیزی جزتنهایی بامن نیست.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

خنده برلب میزنم تاکس نداندرازمن

گرنه این دنیاک من دیدم خندیدن نداشت...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

شکستن یک دل چقدرقدرت میخواست؟

ک فکرکردی قویترینی؟؟؟؟؟!!!!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

فریادهامرده اند

سکوت جاریست

تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است

میگویندخداتنهاست ماک خدانیستیم پس چراازهمه تنهاتریم؟؟؟؟؟/


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

گاهی ب درددل خویش میخندم

خلق داردتصورک دلی خوش دارم


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

هیچ انتظاری ازکسی ندارم

واین نشان دهنده ی قدرت من نیست

مسئله خستگی ازاعتمادهای شکسته است!!!


 
 
واقعیت
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

..........دلم خیلی گرفته...................

این دیگه احتیاجی ب شعرنداره.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

عجب خیاط ماهریست دنیا!!!

دل هیچکس رابرایم تنگ ندوخت.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

نمیدانی چ رنجیست ماندن

وقتی همه برای رفتنت دعامیکنند


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

خسته ام

مثل سروی ک سالها دربرابرطوفان ایستاده

و

روزی ک ب نسیمی دل دادوشکست.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

اشک های تلخی ک برگورهامی چکند

حرف هایی هستندک روزگاری بایدب زبان می آمدند.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

قرارمان همان جای همیشگی....

فقط این بارتوهم بیا..!!!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

روزهای سختی رومی گذرونم

وقتی تونیستی همه چیزتنگ است

نفسم

دنیایم

دلم


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

هیچوقت قلبت روهیزم عشقت نکن..


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

پشت این بغض

بیدی لرزان نشسته ک خیال میکرد بااین 

یادها

نمی لرزد.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

اینجادردنیای من گرگ هاهم افسردگی مفرط گرفته اند!!؟

دیگرگوسفندنمی درند

ب نی چوپان دل می سپارند

وگریه میکنند....


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

باهمه بوده است 

عجب هرزه ایست این تنهاى!!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

سالهاست بگذشته ازمیلادمن

کی یکی مردانه باشدیادمن

منویک تنهایی ویک شمع روشن

خدایانکندبادبیاید....!!!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

میدانی؟ب رویت نیاوردم...!

ازهمان زمانی ک ب جای توب من گفتی شما فهمیدم

پای اودرمیان است.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

نیاباران...

عاشقانه اش نکن...

من واو....

ما نشدیم!!!!!


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

مترسک رادارزدند ب جرم دوستی باپرنده.................

ک مباداتاراج مزرعه راب محبتی فروخته باشد

راست میگفتند:

اینجاقحطی عاطفه هاست


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

خدایا

خط ونشان دوزخ ات رابرایم نکش

جهنم ترازدنیات سراغ ندارم


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

ازآن همه مهربانی نصیبم تنهایی شد

خدایامیشودکمی بی رحم باشم؟


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
 

همیشه همین گونه بوده است

توسردمیشوی من ازدهان می افتم.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

عاشقانه دوستش دارم وعاقلانه طردم کردمنطق اوحتی ازحماقت من احمقانه تراست.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

خدایا

حواست هست؟

ناله هایم از همان گلویی بلندمیشودک توازآن ب من نزدیک تری.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

سکوت کن

بگذاربغضهایت سربسته بماندگاهی سبک نشوی سنگین تری.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

هنوزبرایت مینویسم

مثل نابینایی ک هرروزبرای ماهی مرده اش غذامی ریزد...


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

انقدردلم ازرفتنت شکست ک نمیدانم وقتی بیایی کدام تکه اش خوشحال خواهدشد.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

افسوس

ب خاطره تمام لحظه  هایی ک میتوانستی مرهمم باشی نه دردم.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 

دنیا

دنیای ریاضیست وقتی عشق راتقسیم کردندوتوخارج قسمت من شدی.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

خدایا

الودگی ادمها ازحدگذشته

دنیاروچندروزی تعطیل نمیکنی؟؟


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

نمیدانی چ رنجیست ماندن وقتی همه برای رفتنت دعامیکنند


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

کنج گلویم قبرستانیست پرازاحساس هایی ک زنده ب گورشده اندب نام 

//بغض//


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

بالاترازسیاهی هم رنگی هست

مثل رنگ این روزهای من.


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

تیغ روزگار شاهرگ کلامم راچنان بریده ک سکوتم بندنمی آید.......


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

میان آن همه الف وب ومشق دبستان

آنچه درزندگی واقعیت

داشت فاصله بود.


 
 
ترس
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

سخت میترسیدم ازاینکه من ازنژادشیشه باشم وشکستنی

اوازنژادجاده باشدورفتنی

آری

روزهاگذشت همان شد

اورفت ومن شکستم.


 
 
درک
نویسنده : Maryam - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 

رفته ای؟؟؟؟

بعضی هابهش میگن قسمت امامن تازگیابهش میگم

ب درک.


 
 
بغض
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

چ سخت است بابغض بنویسی باخنده بخواند


 
 
پشیمانی
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

پشیمان اندکفش هایم ک این همه راه را.................راه امدن بانیامدن هایت.


 
 
فاتحه
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم وبرای خودم فاتحه ای بفرستم

شادیش ارزانی کسانی ک رفتنم رالحظه شماری میکردند.


 
 
خدایا
نویسنده : Maryam - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

خدایا؟؟؟

اخرش نفهمیدم اینجایی ک هستم تقدیرمن است یاتقصیرمن....


 
 
تاوان
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

ب تاوان دلم ک شکسته شددلهارامیشکنم

گناهش پای دلی ک دلم راشکست........


 
 
♥برای من از دل شکسته نگو...♥
نویسنده : Maryam - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
 

برای من از دل شکسته نگو

ک دلی دارم شکسته تر از سکوت

شکسته تر از درد

شکسته تر از زخم

شکسته تر از عشق


 
 
سیب...
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید;سیب را دست تو دید غضب الود به من کرد نگاه; سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و ...


 
 
حقیقت,اعتبار,عشق...
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار
.....................................
اعتبار هر کس زندگانی اوست و
عشق تنها سند آن است
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
تلخترین لحظات را کسی میسازد
که شیرین ترین لحظاتشو ساختی
........................................
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
...........................................
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم
...اما وقتی میبینی!


 
 
هیچ
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست


ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست

 
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست


کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست


ما سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ ...


 
 
میان ماندن و نماندن
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود


از قول من


به باران بی امان بگو :


دل اگر دل باشد ،


آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد


 
 
 
نویسنده : Maryam - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

    روزهای ابری چه دلگیر می گذرند