♥عشق ممنوع♥

نفرین بر....
نویسنده : Maryam - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

من اگه خدابودم

یه باردیگه تموم بنده هام رومیشمردم

ببینم که یه وقت یکیشون تنهانمونده باشه

وهوای دونفره هاروانقدربه رخ تک نفره هانمی کشیدم

 

 

دیشب که باران آمدخواستم سراغت رابگیرم

اماخوب می دانستم این بارهم که پیدایت کنم زیرچتردیگرانی.

(حسین پناهی)

 

 

 

 

آدمیزادبی غذادوماه دوام می آورد

بی آب دوهفته

بی هواچنددقیقه

بی"وجدان"خیلی

متأسفانه خیلی....

 

 

 

 

می گویندعشق آن است که ب اونرسی

ومن می دانم چرا

زیرا

درروزگارمن

کسی نیست که زنانه عاشق شود

و

مردانه بایستد

 

 

 

 

تومقصری اگرمن دیگر"من سابق"نیستم

من رابه"من"نبودن محکوم نکن

من همانم که درگیرعشقش بودی

یادت نمی آید؟؟

من همانم

حتی اگراین روزهاهردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم

                             **********

 

 

 

 

 

به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلاخورده

سکوتم حرفهادارد

ببین درمن خوشی مرده

ببین ای خوب دیروزی کجابودم کجاهستم

توکه همدردمن بودی ببین باغم چه بشکستم

چه هاگفتندونشنیدم بدی کردن وبخشیدم

زتیغ گریه اشکم ریخت ولی بادردخندیدم

آه.....

*نمیبخشم انان ک بادلم بازی کردن وشکستندقلبم راونفرینی باشدتمام عمربرتک تک ثانیه های زندگی شان.........آمین*