♥عشق ممنوع♥

تنها
نویسنده : Maryam - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٠
 

ازاتاق خاطراتم

بوی حلوابلندشده است

آرام فاتحه ای بخوان

شایدخداگذشته ام رابیامرزد.

 

 

 

 

تنهایی ات راازتوگرفتم

درخنده هایم شریکت کردم

نگفته بودی بازرگان عشقی

من ازکجامی دانستم سودمن 

تنهاییست

 

 

چقدربایدبگذرد؟

تامن درمرورخاطراتم وقتی ازکنارتوردمی شوم

تنم نلرزد

بغضم نگیرد

 

 

زیردرخت سیب

نذرکردم به آمدنت

فصل شکوفه زدن خاطرات نزدیک است..